دروغ
امروز دعوتم کرد به خانه اش. تا ØØ§Ù„ا هزار بار دعوتم کرده اما من نمی توانم به Ø±Ø§ØØªÛŒ به خانه اش بروم. نمی دانم درکم Ù…ÛŒ کند يا نه، اما رÙ�تن به خانه اش، برای مادرم توجيهی ندارد.
مسخره است، اما نمی توانم به مادرم دروغ بگويم. با او بارها جنگيده ام. Ø¨ØØ« کرده ايم. مادرم Ù…ÛŒ شناسدش، اما خانه اش هميشه ممنوع بوده.
نمی دانم، اما خيلی زود بيشتر به خانه اش خواهم ر�ت.
روزی به مادرم، دروغ خواهم گ�ت. دارم ياد می گيرم که به تمام ايران به تمام دنيا دروغ بگويم.
خدا کند اما، نرسد روزی، که به خودم دروغ بگويم.
امروز دعوتم کرد به خانه اش. تا ØØ§Ù„ا هزار بار دعوتم کرده اما من نمی توانم به Ø±Ø§ØØªÛŒ به خانه اش بروم. نمی دانم درکم Ù…ÛŒ کند يا نه، اما رÙ�تن به خانه اش، برای مادرم توجيهی ندارد.
مسخره است، اما نمی توانم به مادرم دروغ بگويم. با او بارها جنگيده ام. Ø¨ØØ« کرده ايم. مادرم Ù…ÛŒ شناسدش، اما خانه اش هميشه ممنوع بوده.
نمی دانم، اما خيلی زود بيشتر به خانه اش خواهم ر�ت.
روزی به مادرم، دروغ خواهم گ�ت. دارم ياد می گيرم که به تمام ايران به تمام دنيا دروغ بگويم.
خدا کند اما، نرسد روزی، که به خودم دروغ بگويم.
